خرید بک لینک
مارادونا, مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود، وقتی مرخص

شد حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی میگفت من چه گوارا هستم همه باور می کردند، یکی می

گفت من گاندی ام، همه قبول می کردند و...

من گفتم : من مارادونا, هستم .

همه خندیدند و گفتند:

هیچکس مارادونا, نمیشه!

من خجالت کشیدم که چی به سر خودم آوردم.

در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم درمی آورد و دقیقا گرفتار چیزی می شوی که فکر می

کنی هرگز به دامش نخواهی افتاد.

مراقب خودتان باشید؛ برگها همیشه موقعی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!

برچسب: نویسنده: آرمان زارعیان تاريخ: دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت: 19:53

صفحه بندی